|
|
|
|
|
گر چه پیمان را شکستم بر سر پیمانه ام با همه بد عهدی ام آن عاشق دیوا نه ام
گر به ظاهر دورم از در گاه تو ای نازنین باز هم مشتاق روی دلکش جانا نه ام
از در میخانه ات ای شاهد خوبان مران با همه عصیان همان دردی کش میخانه ام
پرده بردار از رخ زیبا که مشتاق تو ام آن رخ زیبا ندیده ،واله ودیوانه ام
پادشاه جودی و ما بنده در گاه تو منتظر بر درگهت ،زان بخشش شاهانه ام
در میان بحر هجران غوطه ور گشتم ولی باز هم در جستجوی گوهر دردانه ام
همچون من هرگز نباشد بر درت پیمان شکن لیک با الطاف غیر از تو، شها! بیگانه ام
چون که لطف توست تنها ضامن رسوایی ام ور نه آن گردم که افشان در دل ویرانه ام
انتظارت بیش از حد شد ،تحمل تا به کی؟ آفتا با! بهر دیدار رخت پروانه ام
واله و«شیدا » ومستم لیک ،محتاج توام یک نظر بر من نما، ای عارف فرزانه ام! |
||
|
+
يامهدي ادركني عجل علي ظهورك سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 1:31 نويسنده یک دوست
|
|
||
|
|
|
|
|
كاش از لطف شبی یاد ز ما میكردی یاد از عاشق افتاده ز پا میكردی كاش بیمار فراقت كه ز پا افتاده با نگاه ملكوتی تو دوا میكردی كاش میآمدی با یك نظر ای نخل امید گره از كار من زار تو وا میكردی كاش یك شب تو برای فرجت مالك من با دل سوخته خویش دعا میكردی همچو باران به سر شیعه بلا میبارد كاش میآمدی و دفع بلا میكردی پرچم ظلم برافراشته شد در همه جا كاش تو پرچمی از عدل بپا میكردی كاش یك روز رضایی ز وفا مهدی فاطمه از خود تو رضا میكردی
|
||
|
+
يامهدي ادركني عجل علي ظهورك شنبه نهم خرداد 1388ساعت 2:33 نويسنده یک دوست
|
|
||
|
|
|
|
|
از طلعت زیبای تو گر پرده برافتد ماه از نظر مردم صاحب نظر افتد گر پیش رخت گل بزند لاف نکویی از شاخه به یک جنبش باد سحر افتد ای حجت ثانی عشر ای مهر جان مهتاب از طلعت زیبای تو کی پرده برافتد فخر زنم طعنه بر افلاک چو گردی از رهگذرت بر من بی پا و سر افتد |
||
|
+
يامهدي ادركني عجل علي ظهورك یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 5:34 نويسنده یک دوست
|
|
||
|
|
|
|
|
غير از تو مرا دلبر و دلدار نباشد دل نيست هر آندل كه ترا يار نباشد
شادم كه غم هجر توگرديده نصيبم بهتر ز غم هجر تو غمخوار نباشد
از عشق تو مي سوزم مي سازم وگويم سوزندگي عشق تو در نار نباشد
از باده چشم تو دل افتاده به مستي اين وجد وطرب در مي خمار نباشد
بيمار بود هر كه مريض تو نگردد بيمار غم عشق تو بيمار نباشد
گرديده گدايي تو سرمايه عمرم بهتر ز گدايي درت كار نباشد |
||
|
+
يامهدي ادركني عجل علي ظهورك شنبه دوم خرداد 1388ساعت 5:13 نويسنده یک دوست
|
|
||
|
|
|
|
|
بيا كه خانه دل بي تو سخت ويران است ببين كه جاي تو اين غم نخوانده مهمان است از آن زمان كه تو رفتي بهار دل پژمرد كنون تمام وجودم فقط زمستان است به احترام تو غم را ز دل نخواهم راند كه غم نشانه دل بستگي به خوبان است تو را طلوع بهاران ز ديدگان پيداست مرا غروب خزان در نگاه پنهان است تو اي ترانه اميد در خزان حيات بمان كه باغ دلم بي تو برگ ريزان است به ميهماني خورشيد مي روم اينك كه جان خسته من بسته به عزيزان است |
||
|
+
يامهدي ادركني عجل علي ظهورك چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 5:32 نويسنده یک دوست
|
|
||
|
|
|
|
|
غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت
پیاده آمده بودم پیاده خواهم رفت طلسم غربتم امشب شکسته خواهد شد وسفره ای که تهی بود بسته خواهد شد ودر حوالی شبهای عید همسایه صدای گریه نخواهی شنید همسایه همان غریبه که قلک نداشت خواهد رفت وکودکی که عروسک نداشت خواهد رفت منم که دور کران را به رنج گردیده منم که هرکه مرا دیده در گذر دیده به هر چه آینه تصویری از شکست من است به سنگ سنگ بناها نشان دست من است اگر به لطف واگر قهر می شناسندم تمام مردم این شهر می شناسندم من ایستادم اگر پشت آسمان خم شد نماز خواندم اگر شهر ابن ملجم شد |
||
|
+
يامهدي ادركني عجل علي ظهورك چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 1:28 نويسنده یک دوست
|
|
||
|
|
|
|
|
این جمعه هم گذشت اما نیامدی پایان سبز قصه دنیا نیامدی کز کرده اندپنجره ها در غبار خویش ای آفتاب روشن فردا نیامدی ای حس پاک گمشده روح روزگار زیباترین بهانه دنیا نیامدی این جمعه هم گذشت وغزل ناتمام ماند این است قسمت دل من تو نیامدی |
||
|
+
يامهدي ادركني عجل علي ظهورك جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:19 نويسنده یک دوست
|
|
||
|
|
|
|
|
ای حجت حق پرده زرخساربرافکن کز هجرتوماپیرهن صبر دریدیم ماچشم به راهیم به هرشام وسحرگاه در راه تو از غیر رهیدیم ای دست خدا دست برآور که زدشمن بسیار ستم دیده بسی طعنه شنیدیم |
||
|
+
يامهدي ادركني عجل علي ظهورك سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 2:1 نويسنده یک دوست
|
|
||
|
|
|
|
|
عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم
که چراعشق به انسان نرسیده است چرا آب به گلدان نرسیده است وهنوز هم که هنوز است غم عشق به پایان نرسیده است بگو حافظ دلخسته شیراز بیاید بنویسد که هنوز هم که هنوز است.... چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس.. توکجایی... گل نرگس. |
||
|
+
يامهدي ادركني عجل علي ظهورك جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 17:50 نويسنده یک دوست
|
|
||
|
|
|
|
|
بهشت غیر تماشای روی تونیست بهار جزنفس پاک مشک بوی تو نیست بهار نیست در آنجا که نیست ازتوپیام بهشت نیست درآنجا که گفتگوی تو نیست چرا به جلوه نمی آیی ای بهشتی روی مگر که این همه آینه روبروی تو نیست |
||
|
+
يامهدي ادركني عجل علي ظهورك چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 1:20 نويسنده یک دوست
|
|
||
|
|
|
|
به پاي سروها زنجير تاكي به دخمه ضجه دلگير تا كي |
||
|
+
يامهدي ادركني عجل علي ظهورك دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 11:37 نويسنده یک دوست
|
|
||
|
|
|
|
|
تو در بین مایی و ما غافلیم به قدر و به شأن شما جاهلیم
شب رحمت و آرزو و امید كرم كن عطا كن كه ما سائلیم |
||
|
+
يامهدي ادركني عجل علي ظهورك شنبه سی ام آذر 1387ساعت 12:43 نويسنده یک دوست
|
|
||
|
|
|
|
|
بیا بیا كه سوختم زهجر روی ماه تو تمام عمر دوختم دو چشم خود براه تو
بهشت را فروختم به نیمی از نگاه تو بدان امید زندهام كه گردم از سپاه تو
************ ندانمت بحقیقت كه در جهان به چه مانی چهان و هر چه در او هست صورتند و تو جانی به پای خویشتن آیند عاشقان به كمندت كه هر كه را تو بگیری ز خویشتن برهانی
|
||
|
+
يامهدي ادركني عجل علي ظهورك چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 17:50 نويسنده یک دوست
|
|
||
|
|
|
|
|
گفتم كه روی ماهت از من چرا نهان است؟ گفتا تو خود حجابی ورنه رخم عیان است
گفتم كه از كه پرسم جانا نشان كویت؟ گفتا نشان چه پرسی آن كوی بینشان است
گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی است گفتا كه در ره ما غم نیز شادمان است
گفتم كه سوخت جانم از آتش نهانم گفت آنكه سوخت او را كی ناله و فغان است
گفتم فراق تا كی؟ گفتا كه تا تو هستی گفتم نفس همین است گفتا سخن همان است
گفتم كه حاجتی هست گفتا بخواه از ما گفتم غمم بیفزا گفتا كه رایگان است |
||
|
+
يامهدي ادركني عجل علي ظهورك شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 17:29 نويسنده یک دوست
|
|
||
|
|
|
|
|
در آن دلی كه هوای تو نیست آن دل نیست هر آن سوی كه فدای تو نیست قابل نیست
برای سجده كوی تو آمدم به وجود و گرنه حاجت دیگر مرا از این گل نیست
حدیث روی تو را دوش با صبا گفتم بگفت صورت یوسف تو را مقابل نیست
ببین كه شهرت حسنت تمام عالم را به غیر صحبت عشق تو در سلاسل نیست ************** میلاد سلاله زهرا آقا امام رضا(ع) مبارک باد
طلوع نور خدا شد به عالم امكان قدم نهاد به دنیا شهنشه خوبان
چو نور حق ز پس پرده گشت او ظاهر ز عكس نور رخش آفتاب شد پنهان |
||
|
+
يامهدي ادركني عجل علي ظهورك چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 19:1 نويسنده یک دوست
|
|
||
|
|
|
|
|
به فيض طوف وجود تو هر پري نرسد به خاك بوسي پاي تو هر سري نرسد
بريده باد ز مردم دلي كه يار تو شد
كسي كه وقف تو باشد به ديگري نرسد
ز ميل حضرت صادق به خدمتت پيداست
كسي به شأن تو در بنده پروري نرسد
نميرسد سر مويي به حسن تو نقصان
چه مشتري برسد يا كه مشتري نرسد
به التزام غلامي هزار آمدهاند
ولي هميشه همه كس به قنبري نرسد
ترا نديده پسنديدهام خدا را شكر
چنين پسند به هر ديدهتري نرسد
به ديدن آمده بودم امام نداد بكاء
برات رؤيت روي تو سر سري نرسد
|
||
|
+
يامهدي ادركني عجل علي ظهورك یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 18:7 نويسنده یک دوست
|
|
||
|
|
|
|
|
دل به داغ بي كسي دچار شد ، نيامدي چشم ماه و آفتاب تار شد ، نيامدي سنگهاي سرزمين من در انتظار تو زير سم اسبها غبار شد ، نيامدي چون عصاي موريانه خورده دستهاي من زير بار درد تار و مار شد ، نيامدي اي بلندتر ز كاش و دورتر ز كاشكي روزهاي رفته بيشمار شد ، نيامدي عمر انتظار ما ، حكايت ظهور تو قصّه بلند روزگار شد ، نيامدي
|
||
|
+
يامهدي ادركني عجل علي ظهورك شنبه چهارم آبان 1387ساعت 19:8 نويسنده یک دوست
|
|
||
|
|
|
|
|
یک مرد ۱۱۷۳ سال است که منتظر۳۱۳ انسان است آه ای خدا چقدر انسان شدن سخت است.
هنوزم انتظار و انتظار است
شهادت امام صادق (ع) تسلیت باد
|
||
|
+
يامهدي ادركني عجل علي ظهورك جمعه سوم آبان 1387ساعت 19:5 نويسنده یک دوست
|
|
||
|
|
|
|
|
ای مثل روز آمدنت روشن
این روزها که می گذرد هر روز.... در انتظار آمدنت هستم اما.... با من بگو که آیا من نیز در روزگار آمدنت هستم!؟ |
||
|
+
يامهدي ادركني عجل علي ظهورك پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 20:20 نويسنده یک دوست
|
|
||
|
|
|
|
|
کی شود در ندبه های جمعه پیدایت کنم
|
||
|
+
يامهدي ادركني عجل علي ظهورك دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 20:13 نويسنده یک دوست
|
|
||
|
|
|
|
|
خون شد ز دوری تو دل لاله زارها ای علت شکفتن گل در بهارها ما بی تو آه، آه، فقط آه، پشت آه سخت اینچنین گذر روزگارها ما تشنه توییم، خود تو، همین و بس ما را به خال و زلف و لب و خط چه کارها گاهی که باد عطر تو را پخش می کند از راه می رسند یکایک بهارها ای ایستگاه آخر دنیا، شب ظهور سمت تو می روند تمام قطار ها... |
||
|
+
يامهدي ادركني عجل علي ظهورك یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 18:39 نويسنده یک دوست
|
|
||
|
|
|
|
|
بیا با ما بگو راز خدا را
|
||
|
+
يامهدي ادركني عجل علي ظهورك پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 11:54 نويسنده یک دوست
|
|
||
|
|
|
|
|
شکسته بال عروجم ز تیرهای معاصی خدا کند که نیفتم ز دیدگان سیاهت
تمام شهر و محل را سپرده ام که بگویند به هر کجا که تو هستی خدا به پشت و پناهت
دعاترین دعاها همین دعای نگار است امان بده که بمیرم به پای بقیت الاهت |
||
|
+
يامهدي ادركني عجل علي ظهورك شنبه ششم مهر 1387ساعت 13:47 نويسنده یک دوست
|
|
||
|
|
|
|
|
آخر یه روز برات آقا حرم میسازیم حرم برا شه کرم حسن میسازیم میلاد غریب مدینه شاهد زخم سینه تنهاترین سردار امام حسن(ع) مبارک باد |
||
|
+
يامهدي ادركني عجل علي ظهورك سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 3:32 نويسنده یک دوست
|
|
||
|
|
|
|
|
قصّهام آخر شد و اين غصّه را آخر نيامد عمر را پايان رسيد و يارم از در،در نيامد سالها بر من گذشت و لطفي از دلبر نيامد جام مرگ آمد بدستم جام ميهرگز نديدم آن كه بايد اين قفس را بشكند از در نيامد مرغ جان در اين قفس بي بال و پر افتاد و هرگز نامداران را هواي او دمي بر سر نيامد عاشقان روي جانان جمله بي نام و نشانند جاهلان را اين چنين عاشق كشي باور نيامد مردگان را روح بخشد عاشقان را جان ستاند |
||
|
+
يامهدي ادركني عجل علي ظهورك سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 2:54 نويسنده یک دوست
|
|
||
|
|
|
|
|
چهره گل باغ وصحرا را گلستان می کند
دیدن«مهدی»هزاران درد درمان می کند مدعی گوید که با یک گل نمی گردد بهار ما گلی داریم که عالم را گلستان می کند |
||
|
+
يامهدي ادركني عجل علي ظهورك دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 20:36 نويسنده یک دوست
|
|
||
|
|
|
|
|
+
يامهدي ادركني عجل علي ظهورك شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 3:39 نويسنده یک دوست
|
|
||
|
|
|
|
|
دل گشته زدوری نگارم پر خون غم گشته به هر لحظه از این غم افزون افزون تر ازاین غم ودل پرخونم گویا که به خود ندیده هرگز گردون بیهوده مکن عتاب ما ای عاقل عقل از دل بی طاقت ما شد مجنون ×××××××××× روزه دارم من وافطارم از آن لعل لب است آری افطار رطب در رمضان مستحب است روز ماه رمضان زلف میفشان که فقیه روزه افطار نماید به گمانی که شب است |
||
|
+
يامهدي ادركني عجل علي ظهورك شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 1:55 نويسنده یک دوست
|
|
||
|
|
|
|
|
میشه اون روزی بیاد هنوز نرفتیم زیر خاك روزی كه دیگه نگیم: متی ترانا ونراك. یابن طه یابن یاسین یابن نور کی می شود از کعبه بنمایی ظهور |
||
|
+
يامهدي ادركني عجل علي ظهورك جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 21:33 نويسنده یک دوست
|
|
||
|
|
|
|
|
+
يامهدي ادركني عجل علي ظهورك پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 13:20 نويسنده یک دوست
|
|
||